تبليغاتX
چشمهای بارانی

چشمهای بارانی
اجتماعي و فرهنگي 

هجوم خواب ها پلک مرا از کارنمی انداختچه شبهابی طلوعت را به جانم منتظر ماندم
[ سه شنبه 1391/02/26 ] [ 7:25 قبل از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]
You And I Lyrics

 

 

You and I holding tight

من و تو محکم به هم می چسبیم
You and I gotta fight

من و تو میخوایم بجنگیم
You and I side by side

من و تو کنار به کنار هم
You and I say goodbye

من و تو (با همه چیز) خداحافظی می کنیم
You and I feels so right

من و تو، با هم بودن چه حس خوبی داره
You and I holding tight

من و تو محکم به هم می چسبیم
You and I side by side

من و تو کنار به کنار هم
You and I for the rest of our lives

من و تو تا آخر عمرمون با هم زندگی می کنیم

Every night, we're all alone every night

هر شب، هر شب تنهاییم
My only hope is the light

that's shining from inside you

و تنها امید من روشناییه که از درون تو می درخشه

باتشکر از باده

http://szerelem.blogfa.com

[ دوشنبه 1391/02/25 ] [ 4:10 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]

من با تو نگویم که تو پروانه ی من باش

 چون شمع بیا روشنی خانه ی من باش

 در کلبه ی من رونق اگر نیست، صفا هست

 تو رونق این کلبه و کاشانه ی من باش

من یاد تو را سجده کنم، ای صنم اکنون

برخیز و بیا خود، بت بتخانه ی من باش

دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا

 اکنون دگر آبادی ویرانه ی من باش

لطفی کن و در خلوت محزون من ای دوست

 آرام و قرار دل دیوانه ی من باش....

تقدیم به همسر گرامیم

هدیه ایی ناقابل برای مادرم و تمام مادران خوب دنیا.......

 


برچسب‌ها: روز زن, روز مادر, مادر, زن, ترانه مادری, همسر, روز همسر, ازدواج هدیه, هدیه زن, هدیه برای زن, هدیه برای مادر, دانلود, آهنگ, آهنگ مادری
[ شنبه 1391/02/23 ] [ 2:20 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]

 

کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم ...

 

کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم ...

 

کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم ...

 

فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم...

 

کاش وقتی آرزویی میکنیم از دل شفاف مان هم رد شود

 

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرف های قلبمان را بشنود ...



[ شنبه 1391/02/23 ] [ 2:15 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]

بی تو دیریست دلم...

آه...!دلم می گیرد

که گرفته است به یاد دل بارانی تو.

بی تو هر لحظه 

و

هر روز

دعایم این است...

کاش ای کاش شود جاده چراغانی تو

نذر کردم که اگر آمدی ای دوست کنم

همه دار وندارم را به قربانی تو

به قربانی تو



[ شنبه 1391/02/23 ] [ 2:14 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]

1

سالها پیش در خانواده پنج نفره و فقیر که محروم از همه چیز بودند به دنیا آمدم.در کودکی خیلی گریه میکردم .در آن زمان که هیچ وسیله ایی برای خنک کردن نبود مادرم با باد بزن مرا خنک میکرده، اینها را مادرم برام میگفت.مدتها گذشت و کم کم مثل تمام کودکان که روزی بزرگ میشوند بزرگ شدم.پدرم مردی بود کاری ، که برای کار به کشورهای حاشیه خلیج فارس مثل بحرین و کویت می رفت.اغلب اوقات برای ماهها از دیدن پدرم محروم بودم . بعد با شروع انقلاب که رابطه ها قطع شد پدر من هم مثل تمامی دیگر افراد به ایران برگشت و در کشور مشغول بکار شد.چند ماهی بود که در فرمانداری تنگستان مشغول بکار شده بود . به همین خاطر در طول هفته فقط یک روز پدرم را می دیدم و آن هم روز دوشنبه بود.بعد از آن از طرف اداره یک موتور زرد رنگی را در اختیارش گذاشتند تا کارهای اداره را انجام دهد.هر گاه که از اداره بر می گشت با موتور بود.صبح  های روز سه شنبه برای من یک روز فراموش نشدنی بود.......

2

آخه پدرم قبل از اینکه به سر کار بره ما را سوار موتور میکرد و چند دور میگردوند.اما دست روزگارو تقدیر نگذاشت که پدرم اونجا زیاد کار کند .یک تصادف و شکستگی پا مدت مدیدی پدرم را خانه نشین کرد.وقتی پایش خوب شد دوباره به سر کارش برگشت.اما اینبار تقدیر الهی چیز دیگر می خواست پدرم از ناحیه داخلی مریض شد.

آه...!کاش روزگار این همه بی رحم نبود.آخر یک مرد چقدر باید تحمل داشته باشد که این همه سختی را تحمل کند.هرچقدر هم سر سخت باشی باز روزگارتو را می شکند.

پدرم را برای معالجه بیماری به شیراز منتقل کردند.نمی دانم ! شاید پدرم در آن لحظه می دانست چه تقدیر و روزگار سختی در انتظار من است .روزگار آنقدر سریع میگذرد که رفتنش را به هیچ طریقی نمی توانی حس کنی.وقتی گذشته را با خود تکرار میکنم اشک در چشمانم حلقه می زند.نمی دانم چه احساسی نسبت به پدروکلمه پدر دارم که تا نامش را بر زبان می آورم گریه ام میگیرد...

3

باری...!چرخ روزگار در حرکت بود و دست اجل پدرم را ، امید و جانم را از من گرفت .شاید در آن لحظه خدا هم ندانست چه کاری و بلایی بر سر من آورد.

صدای در حیاط در آن موقع صبح ...!حتما خبری شده.خبری که خیلی شوم و دردناک است.در توسط مادرم باز می شود.عمویم پشت در است.با دیدن عمویم در آن موقع صبح رنگ مادرم پرید.حتما خبریه.آری...!خبری جانسوز.خبری که داغی را برای همیشه بر دلم گذاشت.ناگهان دهان عمویم باز می شود و جمله ایی که نباید بگوید  را گفت.به راستی آن لحظه برای هر کسی می تواند سخت ترین لحظه عمرش باشد.لحظه ایی که هیچ شادیی شاید نتواند آم را برطرف نماید.

مرد خانه دیشب فوت کرد، با درد و ناله.اینا را عمویم گفت.با تمام شدن حرف عمویم مادرم بر سرش زد .خاک بر سر و رویش ریخت و شروع به گریه و زاری نمود.اهل محل جمع شدند.من در آن زمان به گوشه در حیاط تکیه داده بودم و تنها نظاره گر گریه های مادر و خواهرانم بودم ولی افسوس که حتی یک دست نوازشگری نبود تا در آن تنهایی مرا دلداری دهد.در آن لحظه نمی دانستم که چه شده.نمی دانستم که مردن چیست و پدر یعنی چه.

آری من یتیم شده بودم و خدا نکند کسی یتیم شود .در حالیکه هیچ کس به او اهمیت ندهد....

این مطلب گر چه کم می باشد ولی برای نوشتنش به اندازه یک دنیا مرا آزار داد.فدای همه پران خوب تو دنیا.

پایان              

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 5:21 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]

 کسی راکه دوست داری ،دوستت ندارد.

کسی که تو را دوست دارد ،دوستش نداری .

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد....!

به رسم آیین زندگانی به هم نمی رسند.

و این رنج است...

زندگی یعنی این.....


[ یکشنبه 1391/01/27 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]

شكست عهد منو گفت هر چه بود گذشت

بگريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت

بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت

**********

وقتي كه با تو بودم دنيا چه با صفا بود

مي شد ز عشق درمان دردي كه بي دوا بود

وقتي كه با تو بودم از عشق مي سرودم

هر واژه سرودم گويا ماجرا بود

اسرار تازه عشق مي خوانم از نگاهت

از هر اشاره تو صد راز بر ملا بود

اي عشق آسماني معشوق جاوداني

از عهد نو جواني دل با تو آشنا بود

بر ديده ام نماندي جانم به لب رساندي

اشكم براه فشاندي اشكي كه غمفزا بود

اي عشق آتشينم من بي تو دلغمينم

 قسمت نشد ببينم لطف تو تا كجا بود

[ شنبه 1391/01/12 ] [ 5:15 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]

براي روز ميلاد تن من

نمي خوام پيرهن شادي بپوشي

به رسم عادت ديرينه حتي

نمي خوام باده ايي از مي بنوشي

بين اونيكه دوستش داشتم و دوستم نداشت.

اونيكه دوستم داشت و دوستش داشتم.

اونيكه دوستم داشت و من در اينكه دوستش دارم شك داشتم.

اونيكه بعد از عاشق شدنم فهميدم دوستم داشته.....

حالا تنهاي تنهايم.خسته شدم ديگه.كلافه ام .توي صداي ني كه اجرا ميكنم هيچ كس نميدونه چه خبره.... همه فقط صداي شاد ني رو ميخوان و من در اوج شادي اونها چنان غمگينم كه گويي تمام دنيا رو دوشم سنگيني ميكنه .حالا شما باشيد احساس خستگي  نميكنيد....!

[ شنبه 1391/01/12 ] [ 5:5 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]
اگر خورشيد بودم سجاده ايي از نور مي آوردم تا روشني بخش شبهاي تارت باشد.اگر دريابودم مرواريد غلطاني مي آوردم تا بر دستهاي رنجور و مهربانت نشيند.اگر باد بودم سبدي از ياسهاي سپيد مي آوردم تا نامت را كه زير رنجهاي زمانه تا خورده گلباران كنم.اگر شبنم بودم قطره زلال عشق را با بوسه اي بر  گونه هاي تكيده ات مي نشاندم....ولي مي دانم با هيچ چيز دز اين دنياي فاني نمي توان گوشه اي از زحمات بي دريغ تو را جبران كرد....مـــادر
[ پنجشنبه 1391/01/10 ] [ 8:7 بعد از ظهر ] [ محمدرضاپولادي ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب
لینک های مفید
امکانات وب
---------- -------





Powered by WebGozar

-------- آهنگ دریافت همین آهنگ
------- <-PostTitle->